یادداشت ها

یادداشت امیرحسین دلبری درباره پرویز تناولی؛ اعتراض با هیچ

یادداشت امیرحسین دلبری درباره پرویز تناولی؛ اعتراض با هیچ

١٦ دي ١٣٩٦

آن‌چه در ادامه می‌آید یادداشت امیرحسین دلبری است درباره پرویز تناولی و فعالیت‌های هنری‌اش تا به امروز و آثار او را از جنبه‌های گوناگون بررسی می‌کند. این یادداشت در شماره سی‌ام (سه‌شنبه 14 آذر 1396) در روزنامه جامعه فردا به چاپ رسیده است.


مجسمه‌های هیچ به‌عنوان اثری تجسمی، شهرتی پرآوازه دارند که کمتر شاهد نمونه مشابه آن در هنرهای تجسمی هستیم، اما در قیاس با فعالیت‌های هنری، پژوهشی و آموزشی و دیگر آثار هنری پرویز تناولی اگر نگویم هیچ به جرات می‌توانم بگویم که بخش کوچکی است از عمر پر حاصل تناولی. مانند انتشارکتاب‌هایی با عنوان قفل‌های ایران، طلسمات، سنگ قبرها، فولادکاری‌ها، دست‌بافت‌های اقوام ایران و .... که بخش عمده‌ای از فرهنگ تصویری و بصری ایران را جمع‌آوری و دسته‌بندی کرده و فعالیت‌های تناولی در حوزه آموزش، که او هیچ‌گاه از آموزش غافل نمی‌شود و همیشه قسمتی از وقت خود را صرف آموزش مجسمه‌سازی می‌کند و دستیارانش را از میان هنرجویان ممتاز خود انتخاب می‌کند. او در این سال‌ها شاگردانی تربیت کرده که در مجسمه‌سازی حرفی برای گفتن دارند.

تناولی تا قبل از هیچ، با استفاده از عناصر بصری و فرهنگ عامیانه مردم مجسمه‌هایی در مکتب سقاخانه خلق می‌کرد. در اواسط دهه چهل شمسی با اقبالی که از مکتب سقاخانه می‌شود، موجبات پیوستن افراد بیشتری به این سبک فراهم می‌آید و تعداد بی‌شماری خط را دست‌مایه کار خود قرار می‌دهند و همین که آموزش خوشنویسی می‌بینند، وارد میدان شده و شروع به خلق آثار هنری در مکتب سقاخانه می‌کنند.

حال آنکه خط و خوشنویسی یکی از عناصری است که هنرمندان مکتب سقاخانه از آن استفاده می‌نمودند. این نگاه سودجویانه به مکتب سقاخانه از سوی هنرمندان و مخاطبانی که آثار دست دوم آن‌ها را می‌خریدند، باعث دل‌زدگی تناولی می‌شود، تا آنجا که سال‌ها بعد، در مصاحبه‌ای با دیوید گالوی می‌گوید: «مدرسه‌ای که به روش‌ها و محتوای آموزشی آن هرگز اعتقادی نداشتم، هنرمندانی که پدیده‌های هنری غرب را در شیپور کرده و اشرافی که با غرور و افتخار محصولات دست دوم آن‌ها را می‌خریدند، همه این‌ها باعث عکس‌العمل اعتراضی من می‌شد، در حالی که هیچ صدای اعتراضی نبود». و برای این اعتراض تناولی به سراغ هیچ می‌رود.



گرچه داستان پیدایش هیچ، در آثار تناولی بسیار طولانی است و من در این باب بسیار تحقیق نموده‌ام، اما به اختصار و در حوصله متن به مواردی از آن اشاره می‌نمایم.

تناولی در میان عناصر فرهنگ عامیانه بسیار به علوم غریبه علاقه‌مند بود، بیشتر از همه حروف لایقرایی که بیشتر در دعانویسی و طلسم نویسی کاربرد داشت، حروفی ترکیبی که دعانویس از ترکیب چند حرف به آن‌ها می‌رسید و در واقع نوشته می‌شدند اما خوانده نمی‌شدند و دعانویس بیشتر به سلیقه خودش این حروف را با هم ترکیب می‌کرد. این علاقه از سوی تناولی چندان زیاد بود که از آن‌ها به‌عنوان فرم یا بافت بر روی مجسمه‌ها و نقاشی‌هایش استفاده می‌نمود. برای نمونه بر روی مجسمه‌ها «ئروئز» می‌نوشت که احتمالا همان «پرویز» بوده و یا «پرویز ع» و گاها «ع» را روی مجسمه‌ها و سفال‌هایی که به شکل بشقاب می‌ساخت می‌نوشت و دنباله آن را مانند قدما به هر فرمی که می‌خواست کش‌و‌قوس می‌داد. از این نمونه می‌شود به نمونه‌هایی از آثار تناولی که در مجموعه بنیاد «ابی گری» نگه‌داری می‌شود، نام برد.این علاقه تا آنجا بود که تناولی گاها در بروشورها و کاتالوگ‌ها نیز در کنار اسم خود«ع» را استفاده می‌کرد که از آن نمونه می‌توان به دعوتنامه نمایشگاه 14 هنرمند ایرانی در کالج هنری میناپولیس اشاره کرد که در آن آثار هنرمندانی چون ناصر اویسی، ایران درودی، حسین زنده‌رودی، منصور قندریز و مرتضی ممیز به نمایش درآمد. یکی از این فرم ها که در کتاب«کنز الحسینی» آمده است، ترکیبی از حرف «ه» و چند«ح» است که بسیار شبیه هیچ‌های تناولی است. فرمی به شکل «هحححح» که به گمانم یکی از منابع الهام پرویز تناولی در ساخت مجموعه مسجمه‌های هیچ بوده است.

هیچ‌های تناولی اگرچه امروزه پرطرفدار و محبوب هستند، اما مانند بسیاری آثار هنری هنرمندان دیگر در عصر خود ناشناخته و مهجور مانده‌اند. مجموعه هیچ‌ها را، تناولی بین سال‌های 1346 تا 1355 کار کرد و بعد از آن شروع به ساخت مجموعه دیوارهای ایران نمود. گرچه سال‌های بعد، تناولی، هیچ‌های دیگری ساخت با استفاده و ترکیب‌بندی سایر المان‌ها با المان هیچ، اما ایده آن‌ها مربوط به همان سال‌هاست. ایده‌ای که تناولی سودای آن را داشت که کارخانه هیچ‌سازی تاسیس نماید و از راه هیچ‌سازی امورات بگذراند بر همین اساس، هیچ‌هایی طراحی کرد که آن‌قدر کوچک باشند که بر انگشت بنشینند و یا از گردن آویزان شوند و یا آن‌قدر بزرگ باشند مانند طرحی از مجسمه هیچ که برای کویر مرکزی ایران داد تا رهگذران بتوانند در سایه آن بیارامند؛ و یا حتی هیچ‌هایی از جنس پلاستیک برای عرضه در سوپرمارکت‌ها. اگرچه بیشتر این طرح‌ها بنابر دلایل مختلف اجرایی نشد اما سی سال بعد، همین هیچ‌ها با اقبالی بی‌سابقه مواجه شد، اقبالی که از یک سو باعث خوشحالی است که یک اثر تجسمی این چنین مورد توجه قرار می‌گیرد و از سوی دیگر موجب ناراحتی که بیش از سی سال بعد از خلق یک ایده، مخاطبان به آن توجه می‌کنند و به این فرضیه دامن می‌زنند که مخاطبان و مردم کمی بیشتر یا کمتر از سی سال برای درک و ارتباط با یک اثر هنری فرصت لازم دارند.

حال آنکه تناولی این روزها بیشتر از آنکه سرگرم ساختن هیچ‌ها باشد، سرگرم طراحی و ساخت مجموعه‌های دیگری است. دسته‌ای دیگر از مجسمه‌های تناولی که با نام شاعر یا عشاق ساخته می‌شوند، در واقع ترکیبی از عناصر ثابتی هستند که با الهام از جوهر ترکیب بندی معماری و نه لزوما ترکیب‌بندی ظاهری معماری‌ها چیدمان می‌شوند. عناصری مانند دست، پرنده، قفل و قفس که با احجامی هندسی مانند یک معماری ترکیب می‌شوند و عموما شبیه یک فیگور انتزاعی هستند. این عناصر گرچه در آثار بسیاری از هنرمندان سقاخانه‌ای یافت می‌شوند، اما این مینیمال شدن احجام و گونه‌ای که تناولی آن‌ها را در کنار هم چیدمان می‌کند، آن‌ها را تبدیل به آثاری خاص می‌نماید که معرف خالق‌شان هستند و به‌راحتی می‌توان اثرانگشت و امضای تناولی را در آن‌ها یافت.

این عناصر هر یک معنی و مفهوم خاصی دارند، مثلا دست، گویی نشانی است از مرید و مراد یا عاشق و معشوق، دستی که یاری طلب می‌کند و یا به نشان یاری دراز شده است. پرنده با موجودیتی زمینی–آسمانی گویی نشان از رهایی و آزادی است و گاه می‌توان آن را به شاعر تشبیه کرد که انسان آزاده است و آن‌جا که پرنده در قفس است گویی نشان از بی‌قراری قلبی است که درون قفسه سینه محبوس گشته. نقطه مشترک فرم انسان‌گونه مجسمه‌های تناولی، قفس است که از یک سو معرف همان کالبد آدمی و از سوی دیگر نشانی از پنجره و ضریح است و تناولی به ظرافت هرچه تمام‌تر ایهامی میان انسان و معماری برقرار می‌کند. قفل اگرچه در معنای عمومی نشان از امنیت و ایمنی دارد از نگاهی دیگر نشانی است از نذر و نیاز مانند قفل‌هایی که به ضریح آویخته می‌شود تا برای گشایش قفل و گره‌ای که در زندگی‌شان افتاده از نیروهای ماورایی کمک بگیرند. معروف‌ترین اثر تناولی، مجسمه‌ای است با عنوان فرهاد و قفل‌هایش که در کنار مجموعه تئاتر شهر تهران نصب شده است. در این مجسمه فرهاد با اینکه قفل‌های زیادی بر بدن آویخته دارد اما کلید بزرگی نیز در دست دارد که آن همان شیرین است.

نظرات 0 نظر

عضویت در خبرنامه گــروه الف‌دال